تبليغاتX
نیمه ی گمشده من

نیمه ی گمشده من

خداوند تنها خالق عشق

دل من تو رو می خواد 
تو کی هستی که دلم برات پر ميزنه
برای ديدن تو به آسمون سر ميزنه 
تو نباشی دل من بی عشق تو ميميره
تو بايد بدونی دلم به عشق تو اسيره 
دل من تو رو می خواد 
تو اميد زندگيمی تو تمام زندگيمی
توئی اون صدای قلبم توئی اون بود نبودم 
دل من تو رو می خواد 
من می خوام تو منو صدا کنی
يا فقط يه بار تو چشمام نگاه کنی 
بيا برگرد دوباره
بی تو اين دل بيقراره 
دل من تو رو می خواد
بدونه تو دل من رنگ بهار نداره
جز با تو بودن آرزويی نداره
Flaming June, Fredric, Lord Leighton

آمدی چه زیباست.

گفتم دوستت دارم.چه صادقانه.

پذیرفتی.چه فریبانه.!

آغوشم برایت باز شد.چه ابلهانه.!

باتو خوش بودم چه کودکانه.!

همه چیزم شدی.چه زود!چه عاشقانه!

نیازمندت شدم .چه حقیرانه!

به خاطر یک کلمه مرا ترک کردی!چه ناجوانمردانه.!

واژه غریب خدا حافظی به میان آ‌مد.چه بی رحمانه!

ومن سوختم چه عاشقانه.

ولی هنوز هم دوستت دارم غریبه.

                            هنوز هم دوستت دارم .غریبه

 

 

 

 

شاید اشتباهه اما عاشقا دروغ می گن

 آدمهای مهربون و با وفا! دروغ می گن

 * اونا که می گن که تا همیشه دیوونتن

 بذار بی پرده بگم که به شما دروغ می گن

 * اونا که میان به این بهونه ها

 از توی شهر قشنگ قصه ها، دروغ می گن

اونا که فدات بشم تکیه کلامشون شده

 به تموم آسمونا به خدا دروغ میگن

 * اونا که با قسم و آیه می خوان بهت بگن

 تا قیامت نمی شن ازت جدا ، دروغ می گن ... !!

 

 

 

بی خبر از همه خوابیدن چه سود؟

بر مزار مردگان خویش نالیدن چه سود؟

دوست را تا زنده است باید به فریادش رسید

ور نه بر سنگ مزارش آب پاشیدن چه سود؟

 

لحظه ي بودن و موندنم ديگه سر اومده
فال من به نام تو ببين چقدر بد اومده


مي نويسم روي صفحه ي غريب زندگي
من فراموشت نميکنم عزيز به سادگي


بيا سر مزار من آروم و آهسته عزيز
طاقت گريه ندارم  اشکي براي من نريز


ميخوام بگم دوستت دارم ، حتي اگه جدا باشيم
اينهمه فاصله کمه ، اگر به ياد هم باشيم


وقتي خنديدي به رفتنم ، دلم از تو شکست
بعد تو دلم ، دل به غريبه ها نبست


تک تک خاطره هامون هرچي بود ديگه گذشت
جاي من کي توي قلب مهربون تو نشست؟!؟

 

جمعه

ده تا شاخه گل برات می فرستم نه تاش طبیعیه و یکیش مصنوعی   و روی اون یه کارت می زنم میگم تا وقتی که آخرین گل پژمرده نشده من

دوست دارم

  

وقتی که بر روی شیشه ی غبار گرفته ی اتاقم نوشتم دوستت دارم او اشک ریخت

 ميدوني؟
گاهي آسمون پر از ستاره است
ولي يه ستاره ميون اون ستاره ها بزرگتر و قشنگترو درخشانتره
اون ستاره :تویي
من اسمشو گذاشتم تو...
ميدوني:؟
وقتي با ستاره تو حرف ميزنم....
وقتي بهش خيره ميشم يا بهش چشمک ميزنم
هميشه ازم يه چيزي مي پرسه

ميگه:دوستم داري؟ منم ميگم دوستت دارم ...
ولي ديشب از من يک سوال ديگه پرسيد
گفت:تو چرا هيچ وقت از من نمي پرسي که دوستت داري؟
منم ازش پرسيدم : تو چي؟ دوستم داري؟
ميدوني چي گفت؟گفت: قلبتو بده !گفتم چه جوري؟
گفت : چشاتو ببند،يه نفس عميق بکش و خودتو رها کن
قلبت پرداز ميکنه و خودش مياد پيشم
منم همون کاري رو کردم که ستاره گفت.
ستاره قلبمو گرفت و روش يه چيزي نوشت و بعد پسش داد

ميدوني چي نوشته بود؟
نوشته بود: دوستت دارم
نوشته ستاره ی "تو" ، رو قلبم موند . هنوزم هست.تاآخرم مي مونه
چرا؟ چون بهم گفت: حقيقت هيچ وقت نابود نميشه

چون چيزي است که "باید"وجود داشته باشه ....

عشق من خدانگهدار

کاش میشد لحظه ی آخر پیش قلب من می موندی

کاش میشد مثل ستاره غمو از نگام می خوندی

کاش میشد رنگ نگاهت از چشمای من نمیرفت

کاش می شد شعر جداییت رو واسه من نمیخوندی

کاش می شد مثل همیشه با دلم صادق میموندی

کاش می شد از عاشقیمون واسه من لایق می موندی

حالا که نه کاشکی مونده نه دلی که باشه غمخوار

برو دیگه تو تمومی عشق من خدانگهدار

 

+ نوشته شده در سه شنبه 26 آذر1387ساعت 11:51 بعد از ظهر توسط مهدی |


دیوانه ات گشتم  ٬  تو عاشق نبودی خیلی دیر فهمیده بودم.

چشم هایت پی دیگری بود ومن این را نفهمیده بودم.

درتمام لحظه هایم هیچ کس تنهائیم را حس نکرد

آسمان غم گرفت

هیچ کس برکه طوفانی ام را حس نکرد.

آنکه سامان غزلهایم از اوست

بی سرو سامانیم را حس نکرد

.عظمت عشق

سلام به همه دوستان الان ساعت ۳:۲۱ نیمه شبه و من هنوز نخوابیدم چون دلم براش خیلی تنگ شده هر چند که اصلا براش مهم نیست و به عمق دوست داشتن من پی نمیبره تنها کاری که میتونم بکنم فقط گریه کردنه انقدر گریه میکنم تا کور بشم به کی قسم بخورم من دوسش دارم خدایا.....

نگاهت
بيانگررازدلت نبود!
کاش
اينچنين بود.
...
نمي دانم
رفتنت را ،
به پاي کدامين گناه خود بگذارم
؟
عشقم ؟
صداقتم ؟
شايد هم صميميتم ؟
بگو تا بدانم !
من که تو را
بارها و بارها
از آن خود دانستم ،
حال چگونه باور کنم که مرا
براي هميشه
تا ابد و قيامت
ترک کرده اي !
.....
چگونه ؟
چگونه باور کنم ؟؟؟؟؟؟؟

پسر به دخترگفت : دوستم داری ؟! اشک ازچشمای دختر جاری شد ،    

   می خواست بره که پسر دستشو گرفت و اشکاشو پاک کرد و گفت : 

   اگه دوستم نداری اشکال نداره مهم اینه که من دوستت دارم و طاقت

   دیدن اشکاتو ندارم  دختر سرشو پایین انداخت و گفت : میدونی چیه ؟

   من دوستت ندارم ! من ... من بدجوری عاشقت شدم .

   پسردستای دخترو رها کرد و باقیافه ای غمگین از دختر جدا شد .

   دختر فریاد زد : مگه دوستم نداری ؟؟ چرا داری میری ؟

   پسر جواب داد : چون دوستت دارم می خوام تنهات بذارم

   دخترگفت : فکر کنم شنیده باشی که می گن عاشقی که تنها باشه     

   توی دنیا نمی مونه !!! تو که دوست نداری من بمیرم هان ؟؟؟

   پسرگفت : آنقدر دوستت دارم که نمی خوام به خاطرمن مرتکب گناه بشی !

   چون میگن عشق یه جورگناهه . دختر : اماعشقم پا که !

   پسر  فریاد  زد : عشق  پاک  دیگه  هیچ  جای  دنیا  پیدا  نمیشه  و

   دختر و  برای  همیشه  تنها  گذاشت .

+ نوشته شده در شنبه 4 آبان1387ساعت 3:33 قبل از ظهر توسط مهدی |


کاش باورم را با نگاه خسته و دستانی لبریز از عشق درک می کردی.

 نگاهی که انعکاس بزرگی نگاه تو در ان فراسوی نگاه خسته من بود و من با ابهت عشق در آن محو گردیدم 

   

 

منو تو چه بی کسیم وقتی تکیه مون به باده بدو خوبه زندگی ما رو دست گریه دادهای عزیز هم قبیله با تو از یه سرزمینمتا به فردایی دوباره با تو هم قسم ترینممن هنوزم نگرانم که تو حرفامو ندونیاین دیگه یه التماسه من می خوام بیایی بمونی

بازی روزگار را نمیفهمم! من تو را دوست می دارم، تو دیگری را، دیگری مرا... و ما همه تنهاییم.

 

من می روم ...

       و تو ...

             به یاد می آوری؟؟؟

                   زیبا ترین پائیز زندگی را ...

                            در بکر ترین تصویر طبیعت!

به یاد می آوری ای عشق؟! ...

       آن دختری را ...

              با چشمان عاشق و وحشی ...

                       گونه های سرخ و انابی ...

                             و با روسری قرمز و قهوه ای ...

رها بودیم و آزاد!! ...

      همچون برگ های زرد و نارنجی ...

              در باد های آرام و پر سوز پائیز!!! ...

                        و بی امان! ...

                              تاب می خوردیم و شانه به شانه ی هم ...

                                      آرام و عاشقانه ...

                                               ازین بی پروایی لذت می بردیم! ...

و اکنون ...

       چه سخت که دیگر وقت سفر است ..

                سفری بی خبر ...

                       و بی امان ...

                               در چنگ باد های پائیز ...

                                        می روم! ...

اینبار برای داشتنت ...

        و از دست ندادنت! ...

                می روم ...

                       و تو ...

                             باز هم شانه به شانه ام می آیی!

چه بی قرار می گویم ...

         دلم من گرفت زین جا!

                  هوس سفر نداری؟ ...

                             ز غبار این بیابان!!!

و تو عاشقانه!

       دل می بری از هر چه هست و نیست ...

                و ریشه می کَنی از همه خاک های قدیمی ...

                        و چه بی پروا و مطمئن ...

                                ریشه می کُنی در قلبم ...

و می رویم ...

      جایی که دیگر چنگ حسودی نباشد!

              می رویم

 دلم تنگته


درسته که همه ميگن آدماي بي ريا رو دوست دارن . . .
اما واقعيت چيزي ديگست
هرکسي خوب نقش بازي کنه مردم بيشتر دوستش دارن
هرکسي بهتر دروغ بگه مردم بيشتر دوستش دارن
هرکسي پولدار باشه مردم بيشتر دوستش دارند و بيشتر بهش احترام ميذارن

بعضي وقتا حالم از انسان بودن به هم ميخوره

 

 تلاش برای فراموش کردن کسی که دوستش داری درست مثل این        می مونه که کسی رو که تا حالا ندیدی رو بخوای به خاطر بیاری

 

 

خیلی وقتا نمی فهمم که چرا ما با هم دیگه دوست می شیم
نمی دونم که چرا با هم حرف می زنیم
به هم قول می دیم، عهد می بندیم،عاشق می شیم
بعد به خودمون می گیم:
وای دنیا الان دیگه بهترین روزهاش رو داره بهم نشون می ده
بعد کم کم به هم دلبسته می شیم
دیگه تنهایی ممکن نیست
این حرفی که هر روز توی آینه به خودمون می زنیم
وای چقدر خوشبختم
نمی فهمیم که روزهاو شبامون چطوری داره می گذره
کلی آدم توی دنیا پیدا می شه و بهمون حسادت می کنه
ما هم کلی پز می دیم
آخ که چقدر احساس غرور می کنیم
دیگه زیاد به آدمهای اطرافمون توجهی نمی کنیم
بعد واسه همدیگه هر کاری می کنیم
برای اینکه نشون بدیم عاشقیم به هر دری می زنیم
اوضاع بر وفق مراد
نمی فهمم، یعنی هر چی فکر می کنم که چرا آدمها می تونن این همه عوض بشن نمی فهمم
من عوض می شم
تو عوض می شی
خواسته هامون تغییر می کنه
دیگه احساس می کنیم به درد هم نمی خوریم
اولش سر هر چیزی جر و بحث می کنیم
بعدی اوضاع رو به هم می زنیم و چند روز قهر می کنیم
یواش یواش قهرامون طولانی می شه و هیچ کس ناز هیچ کسی رو نمی کشه
وای چقدر دلتنگی درد داره
دلمون برای هم تنگ می شه اما به روی خودمون نمی آریم
فکر می کنیم اگه حرف بزنیم نصف دنیا کم می شه
واسه هم تب می کنیم اما به هم دروغ می گیم که سرما خوردیم
بی قراری می کنیم ، بهونه می گیریم
اما فکر می کنیم اولشه ، بعد به خودمون می گیم :
نگران نباش همه چیز درست می شه
بعد دیگه از دست خودمون هم خسته می شیم و به خودمون می گیم:
بس کن لعنتی، چی از جونم میخوای
تصمیم می گیریم از هم جدا بشیم
مهم نیست چقدر خاطره داشتیم
مهم نیست که یه روزی عاشق هم بودیم
مهم نیست واسه هم نفس بودیم
دیگه هیچ چیزی از با هم بودنمون مهم نیست
آره مهم نیست کی تصمیم می گیره که جدا بشه
تو باید بسوزی و بسازی
چون خودت خواستی
چون جرمت عاشقی و صادقی
چون گناهت متعهد بودن به عهدته
بعد مجرم می شی
سزای جرمت هم اینه که فراموش کنی
همه می گن ول کن بابا
اون نبود خوب یکی دیگه
اما هیچ کسی توی دله کسی دیگه ای نیست
اینا همه جزوه هایی که به دیگری می دیم
و گر نه در مورد خودمون که باشه تجدید می یاریم
بعد برای اینکه به هم نشون بدیم که دیگه مهم نیست وما به شرایطمون عادت کردیم
اگه بر حسب اتفاق همدیگه رو دیدیم یا حرف زدیم
سرد سرد می شیم
انگار که هیچ وقت همدیگه رو نمی شناختیم
اما مگه ممکنه ....
بعد شروع می کنیم به گم و گور کردن خاطراتمون
اما به قول پناهی:
همه چیز از یاد آدم می ره مگه یادش که همیشه یادشه
دلت می گیره و مدام بغض می کنی و اشک می ریزی
بی تاب می شی، کم می یاری
موقع با هم بودن یادت نمی یومد که کی روز می شه، کی شب می شه
اما وقتی جدا می شی، حساب دقیقه های جداییتون رو هم داری
هر روز می شماری 1، 2، 3، .....
بعد باورت نمی شه که چند ماه شده، انگار همین دیروز بود
بعد واسه بقیه می شی مادربزرگ
همه رو نصیحت می کنی که صادق نباشن
رو راست نباشن، همه چیزشون رو به پای کس دیگه ای نزارن
از تنهایی و کوله بار غصه ای که هیچ کس درک نمی کنه
ناخودآگاه می ری سراغ یکی دیگه
اما اینار با زره و شمشیر
مبادا که توی این جنگ زخمی بشی ، می خوای هر جور باشه برنده باشی
آخه یکی نیست بگه بچه جون مگه می خوای بری بجنگی و آدم بکشی
اما طفلکی تقصیری نداره، هر کاری می کنه که دیگه اینار زخمش نزنن
اما مگه ممکنه...
می یای زرنگ بازی دربیاری و برنده باشی اما نمی شه
اون یکی هم مثل تو شاید یه تجربه تلخ داشته
اونم انگار که اومده بجنگه و برنده بشه
حالا می مونی بین والا بلا
بعد برای اینکه از راه دیگه ای بری مثل موش می شی
می ری سراغ یه راه میون بر
میخوای از پشت حمله کنی
مهربون می شی
دائم بهش زنگ می زنی، براش هدیه می خری
الکی بهش حرفای عاشقانه می زنی
می دونی چرا اینکار رو می کنی؟
برای اینکه بهت وابسته بشه و تو دخلش رو بیاری، آره این بهترین راه ممکنه
بعد یهو چشمات رو باز می کنی
خوب نگاه می کنی و مات و مبهوت می مونی
تو خودت افتادی توی راهی که به خودت زخم زدی
اون ولت می کنه و می ره
تو می مونی و یه دنیا وابستگی و غصه
بعد دنیا پر می شه از آدمهای زخم خورده ای که هراسون دنبال کسی می گردن که بهشون زخم بزنن
دیگه به هیچ کس و هیچ چیز رحم نمی کنیم
یا شایدم دیگه صداقت رو باور نداریم
یا خودمون رو توی این آشفته بازار گم می کنیم
دنیا دنیای بدی شده
یا نه ما آدمهای بدی شدیم
نامهربونیامون واسه چی
چرا هیچکسی با خودش و دنیای خودش رو راست نیست
بیا یه کاری واسه همدیگه بکنیم
بیا یه کاری واسه خودمون بکنیم
آره این یکی بهتره
هر کسی یه فکری به حال خودش کنه
تا دنیامون بهتره بشه
خوش رنگ تره و زنده تر بشه
بعد یه روزی ببینیم که هیچ کس با کسی جنگ نداره
دیگه کسی به خاطر کسی غصه نداره
یعنی می شه؟

 

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 2 آبان1387ساعت 7:36 بعد از ظهر توسط مهدی |


همیشه فکرمی کردم اگه یه روزنباشی می میرم امانمردم داغون شدم خیلی دلم می خوادبگم فراموشت کردم ولی واقعیت اینه که نمی تونم فراموشت کنم خیلی دلم می خوادخوابت روببینم ولی ازوقتی که رفتی چشمام خیسه وخواب به چشمام نمیاد یادته اشکاموپاک می کردی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ می خوام بخوابم تاخوابتو ببینم که داری اشکامو پاک می کنی

تمام صندلیهای دنیا را روی هم می چینم نمی رسم....

تمام چار پایه های دنیا را روی هم می چینم نمیرسم...

تمام نردبان های دنیا را روی هم میچینم نمی رسم...

تمام کوه های دنیا را روی هم می چینم نمی رسم....

تمام رویا هایم را روی هم می چینم می رسم.

ماه را میگیرم بو میکنم بوی رویاهایم را میدهد رنگ رویا هایم است.

نقره ای نقره ای

مهدی عزیزم خیلی دوست دارم کاش میشد من و تو هم مثل اینا همدیگه رو بغل میکردیم ولی حیف ... خیلی دلم برات تنگ شده قرار بود یه وبلاگ دیگه درست کنی و عکس... یادت نره منتظرم قربونت برم (( نرگس))

 مرد به خدا میگه خدایا چرا زن را زیبا آفریدی میگه:واسه اینکه تو دوسش داشته باشی میگه پس چرا ناقص العقل آفریدیش میگه :واسه اینکه تو را دوست داشته باشه

 

عشق                                      بيداد    من

باختن                  يعني                    لحظه                 عشق

جان                          سرزمين             يعني                        يعني

زندگي                                 پاک من عشق                               ليلي و

قمار                                                                                    مجنون

در                          عشق يعني ...                        شدن

ساختن                                                                                    عشق

دل                                                                                   يعني

كلبه                                                                      وامق و

يعني                                                                   عذرا

عشق                                                           شدن

  من                                                عشق

 فرداي                                يعني

  كودك                        مسجد

  يعني             الاقصي

عشق  من

 

عشق                                      آميختن                                         افروختن

يعني                                 به هم          عشق                               سوختن

چشمهاي                      يكجا                    يعني                       كردن

پر ز                 و غم                            دردهاي             گريه

خون/ درد                                                   بيشمار

 

  عشق                                 من

    يعني                           الاسرار

    كلبه                  مخزن

     اسرار     يعني

     عشق

+ نوشته شده در شنبه 30 شهریور1387ساعت 6:39 بعد از ظهر توسط مهدی |


بیزارم از این زندگی نکبت بار

نالانم از این تنهایی خفت بار

روزها را می شمارم،

شاید که عمر ننگینم سر آید

شاید که ناله های تنهایی

روزی روزگاری به سر آید

بمیرم و زین قفس رها گردم

یک سال دیگر گذشت

و تو هنوز تنهایی دختر...

نه همنشینی نه همدمی و نه شریک رازی...

فقط خدا میدونه نیمه گمشده من کیه و الان کجاست و داره چیکار می کنه؟...

دخترها مثل سيب هاي روي درخت هستند. بهترين هايشان در بالاترين نقطه درخت قرار دارند. پسرها نمي خواهند به بهترين ها برسند چون مي ترسند سقوط کنند و زخمي بشوند، بنابراين به سيب هاي پوسيده روي زمين که خوب نيستند اما به دست آوردنشان آسان است، اکتفا مي کنند. سيب هاي بالاي درخت فکر مي کنند مشکل ازآنهاست درحالي که آنها فوق العاده اند. آنها فقط بايد منتظر آمدن پسري بمانند که آن قدر شجاع باشد که بتواند از درخت بالا بیاد

دستمال كاغذي به اشک گفت:
«قطره قطره ات طلاست
يك كم از طلاي خود حراج مي كني؟
عاشقم
با من ازدواج مي كني؟»
اشك گفت....
ازدواج اشك و دستمال كاغذي!
تو چه قدر ساده اي
خوش خيال كاغذي!
توي ازدواج ما
تو مچاله مي شوي
چرك مي شوي و تكه اي زباله مي شوي
پس برو و بي خيال باش
عاشقي كجاست
تو فقط دستمال باش
دستمال كاغذي دلش شكست
گوشه اي كنار جعبه اش نشست
گريه كرد و گريه كرد و گريه كرد
از تن سفيد و نازكش دويد
خون درد
آخرش
دستمال كاغذي مچاله شد
مثل تكه اي زباله شد
او ولي شبيه ديگران نشد
چرك و زشت،مثل اين و آن نشد
رفت اگر چه توي سطل آشغال
پاك بود و عاشق و زلال
او با تمام دستمال هاي كاغذي فرق داشت
چون كه در دل
خودش
دانه هاي اشك كاشت
باز با آن ديگري ديدم تورا

                                       جاي قهرو اخم خنديدم تورا

                  بازگفتي اشتباهت ديدم  

                                        گفتمت باشد بخشيدم تورا

                  باز هم اين قصه ات تکرار شد

                                          با رقيبان رفتنت انکار شد

                  آنقدر رفتي که ديگر قلب من

                                          از تو و عشق تو بيزار شد

                   آن رقيبان يک شبت مي خواستند

                                           زره زره پاکيت مي کاستند

                   شب به مهمانخانه ات مهمان شدند

                                             صبح اما از برت برخواستند

                    آمدي گفتي پشيماني دگر

                                             تا هميشه پاک ميماني دگر

                    اندکي از قول تو نگذشته بود

                                                      باز رفتي با رقيباني دگر

    تورا ديگر نمي خواهم نگو ديوانه مي باشد

                       که ديگر خانه ات همچون مسافر خانه مي باشد 

چنان دل کندم از دنیا که شکلم شکل تنهایی ست
ببین مرگ من را در خویش که مرگ من تماشایی ست
مرا در اوج می خواهی تماشا کن تماشا کن
دروغین بودم از دیروز مرا امروز تماشا کن
در این دنیا که حتی ابر نمی گرید به حال ما
همه از من گریزانند تو هم بگذر از این تنها
فقط اسمی به جا مانده از آنچه بودم و هستم
دلم چون دفترم خالی قلم خشکیده در دستم
گره افتاده در کارم به خود کرده گرفتارم
به جز در خود فرو رفتن چه راهی پیش رو دارم
رفیقان یک به یک رفتند مرا در خود رها کردند
همه خود درد من بودند گمان کردم که هم دردند
شگفتا از عزیزانی که هم آواز من بودند
به سوی اوج ویرانی پل پرواز من بودند

آپلود و
بهترین تصویر و عکسهای لینک اینترنت

گوش کن ...یک نفر ...آنطرف پنجره ی بسته...تورا میخواند! و نسیم...لای این پرده ی آویخته رامی کاود... تا تو را در یابد، نورخورشید که از منزل پر مهر خدا آمده است...لب درگاه تو در یک قدمی می ماند... قلب این پنجره از دست غم پرده، به تنگ آمده است! پرده را برداریم ، دل این پنجره را باز کنیم..!

 

+ نوشته شده در شنبه 26 مرداد1387ساعت 12:53 بعد از ظهر توسط مهدی |


 نابينا گفت : دوستت دارم ماه گفت تو که منو نمي بيني؟ چطوري دوستم داري . نابينا گفت :اگه مي ديدمت ؟ عاشق زيبايت مي شدم . اما حالا که نمي بينمت عاشق

  خودت هستم

 

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 16 مرداد1387ساعت 0:49 قبل از ظهر توسط مهدی |


 نابينا گفت : دوستت دارم ماه گفت تو که منو نمي بيني؟ چطوري دوستم داري . نابينا گفت :اگه مي ديدمت ؟ عاشق زيبايت مي شدم . اما حالا که نمي بينمت عاشق

  خودت هستم

 

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 16 مرداد1387ساعت 0:48 قبل از ظهر توسط مهدی |


 
تقديم به او كه تنها بهانه ي زنگي من است

+ نوشته شده در چهارشنبه 16 مرداد1387ساعت 0:44 قبل از ظهر توسط مهدی |


طعم عاشقي

 

 

 

 

قدري بمان كه بي تو چه دلگير ميشوم

دارم ميان حادثه ها پير مي شوم

 

در بي حضور چشم تو اي طعم عاشقي

از لحظه هاي زندگيم سير ميشوم

 

انگشت اتهام به سويم نشانه رفت

تنها به جرم عشق تو تحقير ميشوم

 

سرداب هاي وحشت و سلول هاي درد

بي تو اسير پنجه زنجير مي شوم

 

چون عكس يادگاري ياران زمان عمر

در زير پاي كوچه زمينگير ميشوم

 

گنجشك مينياتوري رنگيم ولي

گلخانه كوب خانه تقدير ميشوم

 

چون نور در ميانه منشور زندگي

در هفت رنگ دلهره تكثير ميشوم

 

ساحل سكوت بندر و من هم به چشم شهر

ولگرد مرد هر شبه تفسير مي شوم

 

حالا براي دفعه اخر مرا ببوس

دارم ميان حادثه ها پيرميشوم

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 16 مرداد1387ساعت 0:39 قبل از ظهر توسط مهدی |


سلام من بازم اومدم شايد از اين به بعد با ......همکاری کردم و توی وبلاگش فضولی کردم و یه چیزایی نوشتم البته امیدوارم ناراحت نشده باشه چون خودش خیلی وقت پیش ها بهم قول داده بود که بذاره منم توی وبلاگش بنویسم ( نرگس ) 

ازياد نمي برم تو را

و

عشق زيباي تو را

لحظه قشنگ دوست داشتن

و

به اوج رسيدن

خواستني و تمام نشدني

حالا اينجا کنار اين همه خاطرات باراني

تنها به تو مي گويم دوستت دارم

که مي خواهم بماني ؛ بمانم

نه در لحظه ها و ثانيه ها

نه!

که در تمام نفسها

بي دريغ تر از هميشه

حضور معطر تو بودن درس ان زمان که نيستي

و

لحظه ها با بوي خاطراتمان جان مي گيرد

مي مانند

براي من يک نگاه تو همين قدر که بدانم هستي کافيست

حالا همين جا وهر جا که نباشم وباشي

يک حس اشنا

مرا با خود مي برد و فرياد مي زند

که هستم با تو

کنار توImage hosting by TinyPic

+ نوشته شده در دوشنبه 7 مرداد1387ساعت 1:32 بعد از ظهر توسط مهدی |


سلام من نرگس هستم البته بدون اجازه .... وارد شدم شرمنده میخوام بگم که خیلی ماهه                            تو را به اندازه تمام کسانی که دوست نداشتم

                                       دوست می دارم

تو را به اندازه تمام روزهای که نزیسته ام

                                      دوست می دارم

تو را به اندازه تمام شبهای که نخوابیده ام

                                      دوست می دارم

تو را به اندازه تمام حرفها ی در دل مانده ام

                                     دوست می دارم

 

+ نوشته شده در یکشنبه 6 مرداد1387ساعت 10:41 بعد از ظهر توسط مهدی |


نمیدانم کدام واژه راضمیمه قلبم کنم تا بتوانم وصفت کنم

 

ساعتهای متمادی چشم دوختن به هیبت تو پیشه من است خیره

 

ان چشمان مست زیبای تو هستم وپیوسته نگاهم خیره به امواج

 

خروشان احساست می ماند. ای زیباترین واژه احساس.طلاطم

 

رعشه بر انگیزت را تا سر حد عشق می پرستم پژواک صدایت

 

ارامش وجود من است وبی الایش رنگت تسلای خاطرم.بگذار

 

با ارامش به اغوشت بیایم تادر کنار ساحل عشقت ارام

 

بگیرم.هر چند که بازار احساسم با گذرغم کساد شده ولی من

 

زیباترین واژه ها را برای تحقق بخشید

 

 نرگس

 

+ نوشته شده در یکشنبه 1 اردیبهشت1387ساعت 8:47 بعد از ظهر توسط مهدی |


سلام من ببخشيد كه نتونهستم اپ كنم من اخه درگير مسابقاتم تا ۱ موسابقه تموم ميشه ۱ ديگه ميزارن الانم دارم خودم برا مسابقات ايتاليا اماده ميكنم

+ نوشته شده در پنجشنبه 11 بهمن1386ساعت 7:18 بعد از ظهر توسط مهدی |


سلام

شرمنده از همگی من چند مدت نیستم

مخوام برم مسابقات بین المللی داکارت

واسم دعوا کنید تا بتونم

بهترین نتیجه را بگیرم

بابای

+ نوشته شده در دوشنبه 21 آبان1386ساعت 11:58 قبل از ظهر توسط مهدی |


بخدا که تنها کسم تو زندگی تو هستی

فقط به تو فکر می کنم

دوست دارم به اندازه جونم

اخه چجوری بهت بگم دوست دارم

+ نوشته شده در دوشنبه 14 آبان1386ساعت 11:11 قبل از ظهر توسط مهدی |


بخدا که تنها کسم تو زندگی تو هستی

فقط به تو فکر می کنم

دوست دارم به اندازه جونم

اخه چجوری بهت بگم دوست دارم

+ نوشته شده در دوشنبه 14 آبان1386ساعت 11:5 قبل از ظهر توسط مهدی |


+ نوشته شده در جمعه 11 آبان1386ساعت 7:23 بعد از ظهر توسط مهدی |


+ نوشته شده در جمعه 4 آبان1386ساعت 2:24 بعد از ظهر توسط مهدی |


+ نوشته شده در دوشنبه 30 مهر1386ساعت 8:58 قبل از ظهر توسط مهدی |


مرا در قبر سیاهی بگذارید تا همه بدانند در سیاهی ترین تاریکی ها جان باخته ام.

هر گاه در جای قبر من تردید داشتید قطعه سنگی را از کوه بغلتانید هر جا آرام

گرفت بدانید آنجا قبر من است.

دستانم را از تابوت بیرون بگذارید تا همه بدانند به آنچه خواستم نرسیدم.

چشمانم را باز بگذارید تا همه بدانند

موهایم را پریشان بگذارید تا همه بدانند در این دنیا هیچ امید و آرزویی نداشتم.

بوته گلی وحشی در تابوتم بگذارید تا به جای معشوقم همراهم باشد.

تکه یخی روی قلبم بگذارید تا با تابش آفتاب،آب شود و به جای عزیزم برایم بگرید.

اشتباهي كه يك عمر پشيمانم از آن
اعتمادي است كه بر مردم دنيا كردم

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 26 مهر1386ساعت 10:55 بعد از ظهر توسط مهدی |


خدایا کدام ۱ ستاره

 

من؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در پنجشنبه 12 مهر1386ساعت 7:7 بعد از ظهر توسط مهدی |


 

+ نوشته شده در پنجشنبه 5 مهر1386ساعت 5:30 بعد از ظهر توسط مهدی |


خورشید من

+ نوشته شده در پنجشنبه 5 مهر1386ساعت 1:13 بعد از ظهر توسط مهدی |


نمیدانم کدام واژه راضمیمه قلبم کنم تا بتوانم وصفت کنم ساعتهای متمادی چشم دوختن به هیبت تو پیشه من است خیره ان چشمان مست زیبای تو هستم وپیوسته نگاهم خیره به امواج خروشان احساست می ماند. ای زیباترین واژه احساس.طلاطم رعشه بر انگیزت را تا سر حد عشق می پرستم پژواک صدایت ارامش وجود من است وبی الایش رنگت تسلای خاطرم.بگذار با ارامش به اغوشت بیایم تادر کنار ساحل عشقت ارام بگیرم.هر چند که بازار احساسم با گذرغم کساد شده ولی من زیباترین واژه ها را برای تحقق بخشید

+ نوشته شده در یکشنبه 1 مهر1386ساعت 9:59 بعد از ظهر توسط مهدی |


+ نوشته شده در یکشنبه 1 مهر1386ساعت 9:57 بعد از ظهر توسط مهدی |


خدایا دیگه چجوری بگو دوست دارم............................؟؟؟

 

 

فکر کنم اینجوری بهتره...حالاخوب شود؟؟؟دوست دارم تا عبد

+ نوشته شده در چهارشنبه 28 شهریور1386ساعت 1:34 بعد از ظهر توسط مهدی |


+ نوشته شده در دوشنبه 19 شهریور1386ساعت 2:39 بعد از ظهر توسط مهدی |


+ نوشته شده در دوشنبه 19 شهریور1386ساعت 2:19 بعد از ظهر توسط مهدی |


+ نوشته شده در دوشنبه 19 شهریور1386ساعت 2:2 بعد از ظهر توسط مهدی |


+ نوشته شده در چهارشنبه 31 مرداد1386ساعت 9:13 قبل از ظهر توسط مهدی |


سلام
من مهدی 18 ساله هستم
قبل از همه چیز جادارد ازشما دوستان گلم که با نظرهایتان قلب کوچک منو شاد می کنین
من این وب سات را به عشق خودم تقدیم می کنم..........................


بخش اصلی سایت


HOME

E-Mail
BAHAR20


آرشیو مطالب

آذر 1387

آبان 1387

شهریور 1387
مرداد 1387
اردیبهشت 1387
بهمن 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386


لینک دوستان

زندگى را هر گونه بنگرى زيباست
iبه دنياي هری پاتري خوش امديد
چت و گفتگو(دوستی)
ساشا داداش گلم(می خوام ببوستم الهه)
یه نفر یه جایی تموم رویاهاش لبخند توست!!
یخی من و اتش عشق
ღ.•**•.ღزندگیم فقط با تو قشنگهღ.•**•.ღ
برای با تو بودن دنبال یک بهونه ام
مهتاب خانم
قلب عاشق من
همیشه بیاد عسل
تقدیم به تنها کسی که دوستش دارم
اشک معشوق
عاشقان غزل
عشق تنها راه زندگی
منم و یک دنیا غم
قصر یخ زده
دلتنگی
زلف پریشان
سرزمین عشق
طـــراح قـــالــب
*احساسی ترین نوشته ها*
کد نوحه برای وبلاگ
جاوا اسکریپت
داستان کوتاه عاشقانه
اس ام اس فارسی
free cod music Weblog
منبع کد موزیک برای وبلاگ
قالب های فوق جدید بلاگفا


فالنامه

FreeCod Fall Hafez